۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

Hollow

خیلی خالی­ام. آن قدر خالی که می­ترسم اگر با کسی حرف بزنم، انعکاس صدایش بشکاندم.
آن قدر که هر روز صبح دوباره انکارش می کنم و روز از نو و روزی از نو.

۱۳۹۰ خرداد ۲۸, شنبه

Innateness and Language

حدس می­زنم که اگر به فرانسوی بگوید دوستم دارد، بیشتر از این دوستش بدارم. خودم هم وقتی انگلیسی حرف می­زنم، بیشتر مصداق "اخضع بالقول" هستم و وای به حال آنان که در دل مرضی دارند! داشت برایم داستانش را می­خواند.نثرش به گوش خشن بود و در درون لطیف. نوشیدنی­اش را هم با هوس، به آلمانی سفارش ­داد. باید می­گفتمش که داستان را به آلمانی بنویسد و برایم بخواند. زیر دوش هم فقط کسی که اسپانیایی حرف می­زند را راه می­دهم. اسپانیایی با همهمه­ی آب همخوانی دارد: Quizás, Quizás, Quizás

گاهی خیال می­بافم: کاش هر روز به زبان تازه­ای با من سخن می­گفتی.

سفرنامه

هفته ای بیش، بی تو تشنه زیستن.
ساعتی، حمله ی وحشی خواستنت.
دوازده دقیقه، روانیِ آبِ صدایت.
و تا ابد سرخوش از حادثه، که تویی. 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

دموکراسی سفید

به دلیلی شخصی داشتم در مورد زنان پیامبر بررسی می کردم که به "امهات المؤمنین، ازواج رسول الله" رسیدم. پیامبراز ازدواج با برخی زنان (حداقل دو تن) به دلیل پیسه (بیماری بَرص یا همان vitiligo لکه های سفید بر پوست) منصرف شده و یکی را هم طلاق داده است! از همان هایی که مایکل جکسون گرفت و هیچ کس طلاقش نداد!

خوش آمدگویی دیار غربت به من هم با همین لکه های سفید روی صورتم شروع شد. دکترم گفت: بیماری خود ایمنی است و استرس تشدیدش می کند. پیش خودم گفتم شاید رسول الله می توانست عادلانه ترعمل کند. البته که خدا داناتر است.

پی نوشت: اگر به دموکراسی معتقد باشی، 51 درصد صورتت که سفید شد می روی لیزر درمانی و بقیه اش را هم سفید می کنی. ولی من دموکراسی به این شیوه را نمی پسندم. فکر کنم اگر در جامعه دموکرات هم باشم ترجیح می دهم کاری برای حقوق اقلیت کنم. بعضی حقوق را نمی توان به موجب رای بیشترداشتن از بقیه گرفت.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

انتخاب

اشعارم را به کناری ریخته ام و به بستر می خزم.

آن جا که عیارعریانی ام خریدار دارد.

از بالا خداوندگار به من چشم دارد.

و آتش دوزخ است که گر می گیرد...

مرداد 87

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

پیش بینی واقع بینانه

دبستانی که بودم زیاد مداد را توی دستم فشار می دادم. هنوز برجستگی اش کنار انگشتم دهن کجی می کند. سال ها است که از آن دوران گذشته و عادت دیرین من هم استحاله یافته! خودم را زیاد به دنیا فشار می دهم. بسیار محتمل است که سال ها بعد ببینم گوشه ای از روحم ورم کرده و دهن کجی می کند...